الشيخ عباس القمي
1040
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
تنگدستى در روز گذشته كرده بودم چون از طواف برگشت و حسب العاده قليان را حاضر كردم كه ناگاه كسى در را كوبيد . پس سيد به شدت مضطرب [ شد ] و به من گفت : قليان را بگير و از اينجا بيرون برو و خود به شتاب برخاست و رفت نزديك در و در را باز كرد . پس شخص جليلى به هيأت اعراب داخل شد و نشست در اتاق سيد و سيد در نهايت ذلت و مسكنت و ادب در دم در نشست و به من اشاره كرد كه قليان را نزديك نبرم . پس ساعتى نشستند و با يكديگر سخن مىگفتند . آنگاه برخاست . پس سيد به شتاب برخاست و در خانه را باز كرد و دستش را بوسيد و او را بر ناقهاى كه آن را در پس در اطراف خارج حرم تفحص كردم اثرى از او نيافتم پس داخل شدم در صحن سرداب ديديم درهاى او باز است پس از درجهاى او پايين رفتم آهسته به نحوى كه هيچ حسى و حركتى ظاهر براى من نبود پس همهمهاى شنيدم از صفهء سرداب كه گويا كسى با ديگرى سخن مىگويد و من كلمات را تميز نمىدادم تا آنكه سه يا چهار پله ماند و من در نهايت آهستگى مىرفتم كه ناگاه آواز سيد از همان مكان بلند شد كه ، اى سيد مرتضى ، چه مىكنى و چرا از خانه بيرون آمدى ؟ پس باقى ماندم در جاى خود متحير و ساكن و چون چوب خشك پس عزم كردم به رجوع پيش از جواب . باز با خود گفتم : چگونه حالت پوشيده خواهد ماند بر كسى كه تو را شناخت از غير طريق حواس ؟ پس جوابى با معذرت و پشيمانى دادم و در خلال عذرخواهى از پلهها پايين رفتم تا به آنجا كه صفه را مشاهده مىنمودم پس سيد را ديدم كه تنها مواجه قبله ايستاده اثرى از كس ديگر نيست پس دانستم كه او سخن مىگفت با غايب از ابصار . صلوات اللّه عليه . حكايت هفتم : و نيز شيخ مرحوم فرموده كه عالم صالح متدين متقى جناب ميرزا حسين لاهيجى « 1 » رشتى مجاور نجف اشرف كه از اعزهء صلحا و افاضل اتقيا معروف در نزد علماست از عالم ربّانى و مؤيد آسمانى ، ملا زين العابدين سلماسى كه مذكور
--> ( 1 ) . از شاگردان شيخ اعظم انصارى است كه در 1306 ق . در كاظمين درگذشته است . ر . ك : نقباء البشر ، ج 2 ، ص 511